وبلاگ خورشید شب مهاجر: شغل ایده آل برای مهاجرین به کانادا - قسمت اول

(عکس از گوگل)
روزهای آخر سال 2009 بود که پا به خاک کانادا گذاشتم. به یاد میاورم که به ندرت تقاضایی برای استخدام در پست های تخصصی توسط کارفرماها منتشر میشد. همه مهاجرین از ترس و دلهره دوام آوردن در این شرایط قدم به دانشگاهها و مراکز آموزشی مختلف گذاشتند.
دوستی داشتم فرانسوی زبان ،که دارای فوق لیسانس مدیریت در حسابداری از کشور خود بود و 10 سال سابقه کار مرتبط داشت. اما ناگزیر برای اینکه بتواند کار مناسبی پیدا کند مجددا" در مقطع فوق دیپلم حسابداری در اینجا مشغول به تحصیل شد.
اما همه مهاجرین از این راه و روش برای تامین مخارج سنگین پس از مهاجرت استفاده نکردند. مهاجری را میشناسم که با مدرک مهندسی و سابقه عالی در حال حاضر مشغول کاری بسیار ساده و طاقت فرسا هست.
گوش دادن به صحبت بیشتر مهاجرین میتواند واقعیت های موجود در سیستم شرکت ها و ادارات را برای استخدام افراد ، روشنتر و قابل لمس تر کند.
شاید همه شما قبل از ورود به کانادا سعی میکنید از طریق وب سایت های مختلف شغل های موجود و مرتبط با کار خود را جستجو کنید و در پوست خود هم نمی گنجید تا پایتان به خاک کانادا رسیده و برای آنها اقدام کنید. رزومه آماده میکنید و برای اولین پست ایده آل خود اقدام میکنید و منتظر خبر میشوید. روزها میگذرد و هیچ خبری نیست. شروع به جستجو کرده و شغل ایده آل دیگری پیدا میکند و رزومه ارسال میکنید. باز هم هیچ خبری نمی شود. اجازه بدین یک مقدار دقیق تر به این موضوع بپردازم.
مهاجر تازه وارد با سابقه بسیار عالی در ایران و با مدرک معتبر و بالای دانشگاهی انتظاری کمتر از شغل قبلی خود در ایران ندارد و تمامی شغل های ایده ال خود را بر این اساس انتخاب میکند و از نکته بسیار مهمی غافل میشود که در ادامه به عرض شما خواهم رساند. بریم سراغ مهاجری با سابقه مدیریت و یا ریاست یکی از بخش های شرکت مهندسی و یا اداری ایران که تازه قدم به خاک کانادا گذاشته است و با زحمت و مشقت زیاد توانسته یک سر پناهی با یک خط اینترنت پر سرعت ( پر سرعت در اینجا میشه 35 مگابایت بر ثانیه و با محدودیت 250 گیگابایت دانلود در ماه. اینو گفتم که پرسرعت این جا با پر سرعت خودمون فرق میکنه البته یکم یعنی خیلی کم) و یک لپ تاپ که خوب اصولا" با خودش از ایران به همراه آورده است، تهیه کند. روزهای اول با چشمانی گرد شده در تعجب فقط در حال چت کردن و ویدیو کنفرانس با اهالی ایران سپری شده و از سایت هایی که یک عمری آرزوی استفاده از آن را بدون هیچ منعی داشته دیدن خواهد کرد و مرتب به همسری میگه ای بابا ، آزادی یعنی این چی بود اون نت زغال سنگی که بیچاره میشدیم تا یک صفحه باز کنیم. خوب بقیه زمانها هم به گشت و گذار و تفریح و هیجان سپری خواهد شد. اولین اجاره سر میرسد و مهاجر باید ریال داخل جیب را که با قیمت های عجیب و غریب در ایران به دلار تبدیل کرده را بی چون و چرا تقدیم صاحبخانه کند. اولین زنگ خطر در گوش به صدا درمیاید. با دوستانی که سراغ دارد و یا وبلاگ ها و وبسایت های فارسی زبان و انگلیسی زبان شروع به جستجوی شغل میکند. در همین حین هم سعی میکند یک رزومه خوب تهیه کند.
![]()
(عکس از گوگل)
" خوب بذار ببینم این سایتی که این مشاور بهم گفت چی داره.... آهان پیداش کردم ... خوب بزار تخصصم رو بزنم آهان حالا شهر و استان.... وووو ... همسری بیا ببین چقدر شغل اینجاست..... وووو ..... خوب بزار ببینم آهان من چون تخخص دارم دیگه نباید Junior , Intermediate انتخاب کنم... آهان باید دنبال Senior بگردم... وای خدای من ساعتی 55 تا 89 دلار؟؟؟؟!!!!! وای بیا همسری هی میگن وضع اینجا خرابه... ما که ندیدیم. بزار ببینم کدومش وسط شهر هست همونو انتخاب کنم و رزومه را آماده کنم. این یکی خوبه تا خونه 15 دقیقه بیشتر با ترن فاصله نداره..... خوب اینم از رزومه و دیگه تموم شد... هی همسری پاشو یک چایی قند پلو با هم بزنیم که خیلی خسته شدم انشاله اگه خدا بخواد دیگه تموم هست باید بگردم یک چند تا سورس برای مصاحبه پیدا کنم و تو هم باید با من تمرین کنی..... اما یک چیزی برام جالب بود همسری توی جاب پستینگ نوشته بود باید ارتباطات خیلی قوی بصورت زبانی ، شنیداری و نوشتنی به زبان انگلیسی داشته باشم.. خوب منکه آیلتس 7 دارم مشکلی پیش نمیاد باید یک فتوکپی هم از آیلتس اگر رفتم مصاحبه با خودم ببرم ( بزرگترین اشتباه ممکن یک مهاجر)... خوب اینم از چایی پاشو بیا بزن نوش جانت... میگم حالا قرارهست زنگ بزنن خوبه جایی نرم و تو خونه منتظر شم ... کاری داشتیم خودت برو بیرون من خونه میمونم........ خسته نباشی کجا بودی؟ رفته بودم این مال نزدیک خونه مغازه ها رو ببینم میگم خبری نشد؟؟ زنگ نزدند؟؟؟ نه... الان 10 روزه که رزومه فرستادی عجیبه!! میگم درست رزومه رو آپلود کردی؟؟؟.... آره بابا همه چیز اوکی بود ایمیل هم برام زدند. اشکالی نداره اونروز که داشتم سرچ میکردم یک شغل دیگه هم بود البته یک ساعت با اتوبوس با خونه فاصله داشت ولی خوب طوری نیست انشاله ماشین میخریم با ماشین میرم...... بزار ببینم... وای تا امشب وقت داره اصلا" با من حرف نزن تا سریع این یکی رو اقدام کنم........... آهان تموم شد.. این یکی دیگه حتمان زنگ میزنه.. کی بهتر از من؟؟ دلشون هم بخواد یکی با این همه سابقه داشته باشند...
خوب روزهای عزیز و دلهره دار پس از مهاجرت یکی پس از دیگری سپری خواهد شد و از شغل های ایده آل از پست های مدیریتی به دستیار و منشی گری تبدیل شده و فقط یک مورد در همه آنها مشترک هست. در بین 40 رزومه فقط یک تماس تلفنی برقرار شده و پس از 15 دقیقه صحبت پشت تلفن به مهاجر گفته شده که اگر نتیجه مناسب بود با شما تماس خواهیم گرفت تا قرار مصاحبه حضوری بگذاریم و بعد هم هیچ خبری نمی شود.
اما دوستان به نظر شما مشکل کار کجاست؟؟ خوب تا قبل از سال 2011 کمتر کارفرمایی در جاب پستینگ خود از داشتن توانایی لازم برای گفتار و شنیدار و نوشتن بزبان انگلیسی نام می برد. اما وقاهت به جایی رسیده که به یکی از الزامات برای تایید کارمند توسط کارفرما تبدیل شده است. این بدان معنی است که اگر کارمندی در این توانایی مشکل داشته باشد براحتی از کار اخراج میشود.

(عکس از گوگل)
به یاد میاورم محققی در تورنتو یک رزومه واحد را برای تعداد بیشماری بالای 1000 شرکت و موسسه ارسال کرده بود و نتایج جالب آنرا تحت عنوان یک مقاله در روزنامه ای منتشر کرده بود. این محقق نتیجه گرفته بود که با تغییر نام و نام خانوادگی در رزومه و استفاده از نام های رایج کانادایی و استفاده از محل دانشگاه در کانادا بیش از 65% از کارفرماها با او تماس برای مصاحبه گذاشته اند. ولی در زمانی که تحصیلات در کشوری غیر از کانادا بوده و نام هم کانادایی نبود فقط تعداد بسیار اندکی پاسخ آنهم برای قرار تلفنی دریافت کرده است. خوب فکر میکنم منظور من از انتشار مطلب را به خوبی دریافت کردید. خوب هیچ مهاجری علاقه مند به تغییر نام خود نیست ، اگر چه با اضافه کردن یک "ی" به میان اسم کوچک خود طبق روال عادی ایران اسم خود را مختصر و راحت میکنند ولی باز هم درگیر چنین مشکلاتی نیستند. بگذاریم برگردیم به مهاجر داستان که الان 3 ماهی از مهاجرتش به کانادا گذشته است:
میگم همسری اینجوری پیش بریم همه ریالی که به دلار سرسام آور آوردیم داره از بین میره... تا حالا پول ماشینی که فروخته بودیم را خوردیم .... نمیدونم والا.. چی بگم خبری که نیست .. میگم خوبه برم دم سوپر خونه ببینم کسی رو نمیخوان... خوب بزار منم برم توی چند تا رستوران ببینم کسی رو نمیخوان؟!!!!!!!!!!!!

(عکس از گوگل)
چی شد رفتی؟؟ آره بابا اینا هم رزومه میخوان... میگه 100 تا رزومه تو نوبت داریم... ببینم مگه میز تمیز کردن و ظرف شستن هم رزومه میخواد؟؟؟ مگه بار و جعبه جابجا کردن تو سوپر رزومه میخواد؟؟؟؟.. ما که نفهمیدیم چی میشه... باشه آماده میکنم میبرم.. دیگه حالا با سابقه مدیریتی که داشتم حتمان منو میزارن پشت صندوق که فاکتور صادر کنم... انشاله...
خوب فکر میکنم بقیه قصه رو همه مهاجرینی که این مسیر را داشته اند میدانند. اما اجازه بدید یک کم بیشتر و عمقی تر موضوع را بررسی کنیم.
صادقانه باید بگویم که در بیشتر موارد مهاجرین در شغل ایده آل خود وارد نخواهند شد. پس کمی واقع نگر باشیم و داستان مهاجر این مطلب را تکرار نکنیم. اما چه مسایلی باعث شد که مهاجر داستان ما بعد از چند ماه وارد یک سوپر شده و انهم نه پشت صندوق بلکه برای جابجا کردن اجناس داخل قفسه اونم توی ساعت های پرت و شب کاری مجبور به کار بشه؟؟ ای بابا میخواستم نتیجه را نگم ولی گفتم. مشکلی نیست با یک کم کالبد شکافی میشه موضوع این داستان به نتیجه بهتری ختم بشود.
ایده آلیست باشید ولی منطقی هم باشید. مسیر مهاجرت به ورود به کانادا ختم نمیشود ، تازه شروع خواهد شد. پس از ورود از دنیای جدید و شگفت آور زندگی جدید لذت ببرید ولی غرق در آن نشوید چون ریال شما به دلار خرج میشود. گرفتن سین کارت و کارت درمانی و امتحان تعیین سطح زبان و کلاسهای رایگان زبان لازم است ولی کافی نیست. ورود به دنبای جدید و ایجاد هویتی که درست پس از آنرا از دست خواهید داد، نیاز به تلاش دارد. این مدت مدید که در عرصه وبلاگ نویسی مهاجرت مشغول بودم خیلی از دوستان مهاجر با من تماس داشتند. سوال داشتند. این داستان مهاجر ما در این متن برای همه کم و بیش به وجود آمده است. من همه عزیزانی که در حال عزیمت بودند را نصیحت کردم که مراحلی را قبل از ورود به کانادا حتمان انجام دهند. ولی فقط یک جواب مشترک دریافت کردم... وقت نبود.. دیگه نمیشد گفتیم داخل محیط اونجا بهتر میشه انجام داد. خیلی ها با بی دقتیها برای جمع آوری مدارک پس از ورود به کانادا مجبور به هزینه های اضافی پست و سفارت و اینها میشوند. کمی دقت کنید. مهاجرت فقط پرواز از فرودگاه نیست!!! فقط تماس تلفنی با دوستان گرفتن و گودبای پارتی گرفتن نیست!! وقت و زمان قبل از مهاجرت در ایران به قدر طلا ارزش دارد. ماشاله این همه وبلاگ هم هست که همه موارد را در مورد کارهایی که قبل از رفتن باید انجام دهید رو بتونید جمع آوری کنید، که خوب یک دایره العارف میشه.

(عکس از گوگل)
من به همه دوستان در حال سفر گفتم که تاریخ بلیط را عوض کنند حتی اگر در بدترین شرایط آب و هوایی به کانادا مهاجرت کنند. صبر کنند و همه مدارک لازم را تهیه کنند. حتمان امتحان زبان آکادمیک ( همه امتحان جنرال برای مهاجرت اخذ میکنند) را در ایران با نمره خوب با خود همراه داشته باشند. حتمان مسیر یک مدرک شش ماهه یا یکساله دانشگاهی را در برنامه پس از ورود به کانادا قرار دهند. عمر خود را در کلاسهای زبان دولتی سپری نکنند. دل به کمک هزینه دولتی برای کلاسهای زبان نبندند. با داشتن مدرک آکادمیک زبان مسیر را برای خود هموار کنید. قبل از ورود دانشگاه یا کالجی را در شهر محل استقرار خود انتخاب کنید. اگر مدرک لیسانس و یا فوق لیسانس دارید رشته ای مرتبط را در مدت زمان یک سال برای گرفتن یک مدرک و حتی گذراندن یک دوره و یا چند درس در نظر داشته باشید. سعی کنید در بدو ورود وارد انجمن های تخصصی مرتبط با رشته خود شوید حتی اگر هزینه اشتراک گران باشد. برای گذراندن درس و یا یک دوره میتوانید از کمک هزینه های دولتی همانند کلاسهای زبان استفاده کنید. حتی میتوانید وام تحصیلی دریافت کنید. اما همه و همه فقط یک سد در پیش رو خواهد داشت و آنهم سد زبان انگلیسی و یا فرانسه هست. مدارک جنرال زبان مهاجرتی قابل قبول مراکز آکادمیک نیست سعی کنید همانجا در ایران حتی اگر سخت باشد این مدرک را اخذ کنید. توجیهات اینکه اینجا امکانات کم هست و باید به کشورهای مجاور برای امتحان عزیمت کنید قابل قبول نیست. اینجا درست است که راحت ثبت نام میکنید ولی آیا فکر میکنید میتوانید نمره لازم را کسب کنید؟ سعی نکنید بعد از ورود تغییر رشته دهید اگر هم چنین تصمیمی دارید در مدت زمانی که تا پرواز دارید تغییر رشته دهید و تجربه لازم را کسب کرده با مدرک سابقه کار مهاجرت کنید.
این مطلب در اینجا ختم نخواهد شد انشاله بزودی قسمت دوم را منتشر میکنم.دوستان مهاجر حاضر در کانادا میتوانند نظرات خود را برای دیگران به اشتراک بگذارند.
قسمت دوم این مطلب را در اینجا مطالعه کنید
در سمت راست به مطالب این وبلاگ رای دهید